نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
انجمن ادبي جيحون يزدي

 

انجمن ادبي جيحون يزدي

جمعه، 9 تیر، 1385

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

مدت زياديه به روز نشديم. ببخشيد. نميشه همش بگی سرمون شلوغه يا اينترنت ...

آقا تنبلی هم بخشی از زندگيه! تو اين مدت چندتا کار کرديم که نگفتيم. جشن ۳ سالگی جيحون بود. جاتون خالی.  يه سفر هم مهمون شهرکرديهای بزرگوار بوديم. اول دست مديرکل امداد چهارمحال و بختياری درد نکنه. کلی خجالتمون داد (خوب همشهری بودن کم اتفاقی نيست) بعد هم قدردان زحمات بزرگواران شاعر و اديب اون خطه بخصوص استاد مريد محمدی هستيم. اگه نرفتيد حتما يه سفر به اون سرزمين بريد. کوهرنگ؛ چشمه ديمه؛ دشت لاله های واژگون (که ما از ديدنش محروم شديم يعنی دير بهشون رسيديم) پل زمانخان؛ مقبره دهقان سامانی و ... آقا خيلی قشنگه. بايد رفت و ديد.

ديگه اينکه نهمين همايش سراسری شعر عطيه آسمانی به مناسبت ولادت بانوی آب و روشنايی(س) روز ۲۵ و ۲۶ تير در يزد برگزار ميشه. اطلاعات کامل رو وبلاگ :

www.yasemehraban.parsiblog.com

برقرار باشيد



جمعه، 20 خرداد، 1384

ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا

خواجوی کرمانی در شيراز و جيحون يزدی در کرمان!!!

(ببخشيد يک کمی جدی و خبريه. آخه نبوديد و عمق فاجعه رو از نزديک نديديد.)

در پي سفري كه شاعران انجمن ادبي جيحون يزد و تني چند از مسئولين فرهنگي استان به كرمان داشتند طي نشستي با استانداري كرمان در مورد وضعيت نابهنجار مزار افصح المتكلمين جيحون يزدی بحث و تبادل نظر شد.

در اين نشست مهندس كريمي استاندار كرمان با ابراز تاسف از وضعيت بد مزار جيحون و قرار گرفتن آن در مدرسه‌اي متروکه، بدون هيچگونه ابنيه و آثار خاص گفت: اين امر ناشي از عدم تخصيص اعتبارات لازم و به توافق نرسيدن با آموزش و پرورش كرمان است.

عليرضا احراميان پور. رييس انجمن ادبي جيحون يزد در اين زمينه  اظهار داشت: استاندار كرمان در اين جلسه با توجه به طرح بزرگ ارائه شده به منظوربازسازي اين بنا -  در مورد تعجيل در بازسازي مزار جيحون و تمليك مدرسه مذكور و خانه‌هاي همجوار قول مساعد داده است.

وي افزود: ما در اين نشست مسائل ديگري از جمله انتقال مزار جيحون به يزد با رعايت كليه مسائل شرعي و همچنين طرح اجراي كنگره شناخت زندگي و شعر جيحون در سال آتي را نيز مطرح كرديم كه قرار شد دبيرخانه كنگره با همكاري اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي يزد در اين استان تشكيل و اجراي اولين نشست آن در سال 85 در كرمان برنامه ريزي ‌شود.



چهارشنبه، 31 فروردین، 1384

مدتي اين مثنوي تأخير شد

 

سلام بر مخاطبان جيحون!

حق با شماست! مدتي است به آستانبوسي شما نيامده ايم. اگرچه " سر ارادت ما وآستان حضرت دوست" همواره مد نظر بچه هاي جيحون بوده و هست.

بلاخره پس از مدتها تأخير و عذر تقصير، با اين غزل زيبا و عاشقانه از دوست شاعرمان حسن روغني،  شما را به مهماني جُنگ شعر  انجمن ادبي جيحون فرا مي خوانيم!

 

 

الو... سلام!  چطور است حالتان بانو؟!

غزل فداي دو چشم غزالتان، بانو!

دلم عجيب براي نگاهتان تنگ است

نمي رود ز خيالم خيالتان بانو

كنار حوض، لب تخت زير سايه ي  ماه

نگاهِ مستِ تماشاي خالتان بانو

شميم روشن شب بو  نشسته در دل شب

كجاست جاري دست زلالتان بانو

دوباره دل به هوايت تفألي زده است

و باز وعده ي  فرداست فالتان بانو

اگر چه وعده خوبان يكي وفا نكند

دلم خوش است به قول محالتان بانو

دوباره ياد تو و بغض و اشك و ديگر هيچ

همين بس است براي سؤالتان بانو

 

حسن روغني

 



پنجشنبه، 22 بهمن، 1383

حلول ماه محرم است و ....

قطعه ای از سوگنامه بلند جيحون يزدي:

...

گفت ايا قوم روح پيكرم است اين

ثانی حيدر علی اصغرم است اين

آنهمه اصغر بُدند اكبرم است اين

حجت كبرای روز محشرم است اين

...

و يك خبر:

احمدرضا قديريان عزيزمان در همايش شعر عاشورايی محتشم در كاشان برترين شد. دست مريزاد



پنجشنبه، 1 بهمن، 1383

من منتظرت نشسته بودم تا تو

برگردی و بشکنی طلسمم را تو

دير آمدی وطلسم عمرم نشکست

تقصير کدام است خدا، من يا تو؟!

سيد اميرحسين حاتمی نسب



دوشنبه، 21 دی، 1383

معرفی وبلاگ


آيا تاکنون به باغ الماس سر زده‌ايد؟


اشتباه نکنيد! باغ الماس عنوان وبلاگ شخصی علی رضا احراميان پور ( ع. ا. نويد)است که همزمان با جيحون راه اندازی و ايجاد شده است. در باغ الماس شما می توانيد نگاهی به اشعار تازه اين شاعر و نظرات و نقدهای او داشته باشيد.


همچنين در باغ الماس برخی از مجموعه های منتشر شده و آثار در دست تدوين و انتشار  ع. ا. نويد به شما معرفی خواهد شد. اين آدرس را در خاطر بسپاريد:http://110navid.persianblog.ir/



دوشنبه، 21 دی، 1383

 

 هزار سال فاصله

مگه چقدر فرصت داريم؟. کي فردا شو ديده که ما ديده باشيم!؟

تازه شم! فکر مي کنيم هزار سال  فاصله داريم – تا  رسيدن, تا شدن_

بذارين دردامون رو با شما بگيم. بذارين حرفامون رو تو دومنِ شما بريزيم.

 بعضي از دوستان بهتر از جونمون- که خدا ميدونه خيلي خاطرشون رو ميخوايم –

نصيحت کردن وهشدار دادن که آهاي چه خبره؟ پاتون رو گذاشتين رو پدال گاز و ...

چقدر  عجله دارين واسه به روز شدن و چي و چي ...

درسته فرمايش همه بزرگون! اما بچه هاي جيحون ميگن ما بايد عقب موندگي ها رو جبران کنيم.

پس؛ آخدا ! تورو  به مقربون درگاهت کمکمون کن! ...

 و شما رفقاي بهتر از جون! يه مقدار بيشتر با ما باشين.

      خيلي مخلصيم. يا علي مدد !

 

 



دوشنبه، 21 دی، 1383

سيد اميرحسين حاتمي نسب

 

تفسير حادثه

 

حالا كه خواب آينه تعبير شد بيا

پشت غزل شكست و زمينگير شد بيا

عمري به انتظار نشستم كه مي‌رسي

عمرم گذشت و فرصت من دير شد بيا

اينجا تمام پنجره‌ها بغض كرده‌اند

يعني به شهر، فتنه سرازير شد بيا

حالا كه خنجر از همه بالاتر است، هان

حالا كه ظلم و جور فراگير شد بيا

شمشير و خنجري كه به شب فخر مي فروخت

ديشب به خونِ لاله  نمكگير شد بيا

مولا! هنوز حنجر تاريخ زنده است

جان با لبان حنجره درگير شد بيا

مولا ! شنيده‌ام كه از آن سمت مي‌رسي

از مشرقي كه حادثه تفسير شد بيا

 

 

 



دوشنبه، 21 دی، 1383
  • حميد شرفي

 

درد مشترك

 

دوباره روی زمین آسمان الک می شد

زمین پر از هیجان، اضطراب، شک می شد

دوباره زندگی ما شبیه یک جنجال

دوباره راوی یک درد مشترک می شد

شبیه حوصله ام سر نرو نگو شاعر

که بغض حنجره ها نای نی لبک می شد

قلم به دست شدن بود و دستهای قلم

قلم به دست شبی با قلم فلک می شد

¨

-خبر خبر!

        -چه شده؟

                  گفت،

                       -گوشمان پر شد-

گلوله بود که اینبار قاصدک می شد

به میله های عمودی دخیل ها بستیم

و آتش از همه سو سهم شاپرک می شد

دوباره طبع عجولم کتک کتک می کرد

دوباره خاطره‌هامان ترک ترک می‌شد

 



یکشنبه، 20 دی، 1383

برگي ديگر از دفتر شعر جيحون

 

اسماعيل ثقفي

 

اگر بر ما نتابي.

صدايت روشن است اما حواس دشت مغشوش است

والّا سنگها چشم و سراپاي زمين گوش است

بشر اسطوره‌هايش قصة چشم انتظاري بود

غبار آمدن هايت به چشم سنگ منقوش است

سرود جنگل از نام تو رونق مي‌دهد شب را

درختان قطعه‌اي دارند، اسمش مرد گلپوش است

لب دروازه‌ها تنها به اميد تو خندان است

وگرنه جاده محو رهگذرهاي فراموش است

اگر بر ما نتابي، برفها يخ مي‌شود در ما

بيا، آئينه بي خورشيد هر شب خانه بر‌دوش است

شگفتا چارده فانوس بر اين دشت تابيده است

چرا امشب خداوندا  چراغ قريه خاموش است؟

 



یکشنبه، 20 دی، 1383

برای اولين بار:

تذكره زنان شاعره يزدی بزودی منتشر می‌شود.

منتظر اخبار بعدی باشيد!!



یکشنبه، 20 دی، 1383

قابل توجه علاقمندان به شعر و ادبيات يزد:

۱ـ كتاب سكوت پريشان (مجموعه رباعی شعرای يزد ) بزودی منتشر می شود.

از شعرای يزدی دعوت می شود اشعار خود را در قالب رباعی در اولين فرصت به آدرس: يزد صندوق پستی ۵۶۵ ـ ۸۹۱۹۵ يا  saboor121@noavar.com ارسال نمايند.

۲ـ چشمه سوم فصلنامه جيحون منتشر می شود. اينبار به سراغ ادبيــــات داستانی و قصه نويسان يزدی رفته ايم. منتظر ما باشيد. 

۳ـ مجموعه شعر انتظار: ع.ا.نويد پس از انتشار مجموعه شعرهای فاطمی و علوی، دست به تدوين و جمع آوری اشعار شعرای يزدی با مضمون انتظار و در حوالی امام عصر(عج) زده است. شما هم می توانيد آثارتان را به آدرس های فوق ارسال نماييد.



یکشنبه، 20 دی، 1383

دو غزل از

 محبوبه زارع

 

پاسخِ صبحِ درختان

 

 

از آدم، از شروع فصل شالي مي‌نويسند

و گاهي مستند، گاهي خيالي مي‌نويسند

زمان: وقت كجا؟ در روستايي از كي آباد !

تو را هم راويان، از آن حوالي مي‌نويسند

كشاورز  بلوغ از گندم مويت درو كرد

لبت را دختران بر دار قالي مي‌نويسند

هلا! اي پاسخِ صبحِ درختان در شبِ دشت

چرا نام تو را بر گُل, سؤالي مي‌نويسند؟!

به جزر و مدّ طوفانت يقين دارند، امواج

كمي بگذر كه شن‌ها احتمالي مي‌نويسند

عبا را بتّكان! برخيز، شالت را بيانداز

ببين انگشت‌هايم با چه حالي مي‌نويسند!

 

 

 

 

قصه دو سال پريشاني

تصويري از پرگرفتن نابهنگام مادر

 

 

شروع مي شود از آن اتاق سرگردان

طنين ثانيه‌هايي غريب و بي‌سامان

در ازمايش خون، توده‌هاي نافرجام

مرا دليل هراس و تو را فقط هيجان

عذاب مي‌كشم از چشم‌هاي سرد پزشك

از اضطراب پدر، پاي واژه سرطان

غروب تير، تو هستي و آن اشعه ايكس

پس از غبار و ترافيك و مِترو  تهران

صداي سرفه  چه آهنگ وحشتي دارد

كه گيج مي‌روم از خود به سوي يك طوفان

عطش، تمام تو را جرعه جرعه نوشيده‌ست

نماد تشنگي كربلايي‌ات، ليوان

#

سه‌شنبه!   پارچه‌اي پهن مي‌شود  بر در

و مي‌دهند به خوردم دوقطره گاوزبان

در انجماد تأسف نشسته‌ام  مادر!

نسيم برزخي!  از نو  بيا  مرا  بتكان!

 

(جيحون- چشمه اول)

 

 



یکشنبه، 20 دی، 1383

شيرين صبوري

 

غزل - نقاشي

 

در ابتداي زندگي چه اشتباه مي‌كشم

تو را به رنگ نقره‌اي،  شبيه ماه مي‌كشم

تو را شكوفه‌هاي سيب، يا بهاري از غزل

به روي بوم لحظه‌ها .... به اشتباه مي‌كشم

وخنده هاي تلخ تو در امتداد  اين سفر

سراب آرزو شد و دوباره آه مي‌كشم

چه شاعرانه خورده‌ام فريب چشم عاشقت

كه هرچه عشق مي‌كشم از آن نگاه مي‌كشم

دوباره ساعتم به وقت خط خطي شدن رسيد

و من تو را به جاي  قهوه‌اي  سياه مي‌كشم

#

در انتهاي زندگي  براي خود فريبي‌ام

تو را به رنگ نقره‌اي شبيه ماه مي‌كشم

دوباره آه مي‌كشم ...


 



یکشنبه، 20 دی، 1383

ليلي حفار

از اومجموعه شعر" شبيه خودم ليلي"

توسط موسسه عطيه آسماني منتشر شده است.

 

انتظار

 

از آتش ديروز شايد دود برخيزد

از قوم ابراهيم هم نمرود برخيزد

فردا چه نزديك است، آن فردا كه  مي‌دانم

از حجر اسماعيل صدها رود  برخيزد

فريادهايم درگلو مانده است و بعد از اين

از حنجر خاموش من داوود  برخيزد

امروز شايد شك، ولي فردا يقين دارم

موعود سبزي را كه مي فرمود  برخيزد

اعجاز او بر باور اين دشت خواهد ريخت

وقتي كه از مرداب, بوي عود برخيزد

 

 

 

 

رباعي

1/

از ماندن خود در اين زمين بيزارم

احساس غريبي عجيبي دارم

چون كودك بي پناه, اي مولاجان

بگذار  كه سر به شانه‌ات بگذارم

2/

چشمان شما كه رنگ شالي  دارند

يك خانه ساده اين حوالي  دارند

تا آمدن فصل ظهورت ، آقا!

گلهاي محمدي چه حالي دارند؟

 

 

انتظار

با يك نگاه پر شده از ميل بال و پر

ماندم به راه تا كه بيائي تو از سفر

شايد در اين بهار پر از غصه، بشكفد

شعر اميد در نفس سرد محتضر

دستان تو كه صحنه پرواز آرزوست

در اين غروب جمعه برايم گشوده تر

سجاده‌ات  تجلّي امـّن يجيب عشق

سجاده‌ام قرين دعاهاي بي اثر

بسته است پلك پنجره، اما هنوز هم

تصويري از نگاه تو مانده است روي در

قدري بمان - خيال قشنگ هميشه ام!

امشب كه هست دفترم از حجم گريه تر

 

 

 

 



یکشنبه، 20 دی، 1383

 

                                          بازار  شعر

 

فصلنامه جيحون( چشمه دوم) مدتهاست که منتشر شده و در اختيار علاقمندان

قرار گرفته _ اگر چه در بخش توزيع هنوز هم مشگل داريم- اما قرار  داريم از

 طريق اين صفحات؛ شما را با  برخي از اشعار؛ چهره‌ها و مطالب جيحون؛ آشنا

 کنيم. باهم بخشي از صفحات شعر جيحون را ورق مي زنيم!

 

 

مهنـاز  سپهري

 

پهلوان

 

پهلوان، معركه، يك مار كتك خورده پير

حلقه  در حلقه به ده متر درازا   زنجير

پهلوان، آيه قرآن و دوبيتي حافظ

ياد مردان جهانديده پاكيزه ضمير

پهلوان، نوچه كه يك دور جماعت را گشت

سكه‌ها ريخت به دامانش - هم خط, هم شير-

پهلوان، يك نفر از جمع صدا زد كه بيا

امتحان كن، كه نگوئيد فريب و تزوير

شاهدش گفت درست است، كه از فولاد است

بست زنجير به گرد بدنش مثل اسير

پهلوان، خيس عرق، قدرت بازو  بسيار

زور زنجير فراوان و دو نيرو درگير

مار در جعبه تاريك به خود مي‌پيچيد

چاره‌اي نيست تورا،  يا بدران يا كه بمير

عاقبت پاره شد و هلهل جمعيت شاد

پهلوان گفت پسر،  بار دگر دوره بگير

# #

پهلوان تكه جامانده اسطوره ماست

كه به تنهايي خود،  مي‌درد از هم زنجير

تا بپنداريم آزادي ما در راهست

يك نفر هست که مي‌آيد و هرچند كه دير

من به اين آمدن دير ارادت دارم

چشم در چشم افق‌هاي غم آلود  كوير

 

 

 

 

 

 



یکشنبه، 20 دی، 1383

 

 

                                  از دشـــمنان برند شکـايت بــه دوستــان

                                  چون دوست دشمن است شکايت کجا بريم

 
تعجب نکنيد! اين اولين بار نيست که بنا به دلايلي آدرس اينترنتي جيحون
عوض شده و شما دوستان را - شايد – سرگردان کرده باشد؛ البته اميدواريم آخرين بار باشد.
بهر تقدير از اين به بعد با اين آدرس در خدمت شما دوستداران شعر و ادب و به ويژه
 علاقمندان شعر يزد  خواهيم بود.
طرح ها و حرفهايي نيز براي گفتن داريم از جمله معرفي شاعران معاصر و جوان يزد- آشنايي با
بزرگان ادب- ارائه مقالات نظري و نقد و بررسي آثار.
                                   شما هم  مي توانيد ما را راهنمايي کنيد!

 



شنبه، 19 دی، 1383

گذاشتيم به ما غصه پشت پا بزند

و اشك ضربه به شهر سكوت ما بزند

و حيف پاره شده ريسمان باورمان

خدا كند گره‌اش را فقط خدا بزند

سلام

به وبلاگ رسمی انجمن ادبی جيحون يزدی خوش آمديد



[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

  RSS 2.0